محمد تقي جعفري
50
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
به بدن خود . اين كه معاد از ديدگاه اسلام با نظر به آيات قرآن مجيد و منابع معتبر حديثى عبارتست از محشور شدن انسان با روح و بدن خود ، جاى ترديد نيست . البته يك عده مسائل خصوصى در بارهء معاد جسمانى وجود دارد مانند اين كه انسان با بدن و وضع روانى كدامين موقعيت از عمرش محشور مىشود ( جوانى ، ميانسالى يا پيرى ) صاحبنظران در تفسير و توجيه و اثبات و نفى آن مسائل مطالب گوناگونى عرضه كردهاند ، صحت و بطلان آن مسائل را بايد بر مبناى عقل و وجدان و منابع معتبر اسلامى تعيين نمود . اساسىترين شبهه اى كه در بارهء معاد جسمانى مطرح مىشود ، همان امكان ناپذير بودن اعادهء معدوم يا بطور كلى برگشت موجودى كه در مجراى زمان قرار گرفته و بگذشته خزيده است . پاسخ از اين كه اعادهء معدوم محال است ، اولا همان گونه كه عده اى از صاحبنظران گفتهاند : ممنوعيت قضيهء اول ( صغرى ) در دليل مزبور است . يعنى دليل انكار معاد جسمانى كه در قياس به شكل اول چنين است - معاد جسمانى مستلزم اعادهء معدوم است . و هر چيزى كه مستلزم اعادهء معدوم است ، محال است . پس معاد جسمانى كه مستلزم اعادهء معدوم است ، محال است . بطلان استدلال به اين قياس به جهت بطلان صغراى آن است كه معاد جسمانى مستلزم اعادهء معدوم است ، زيرا لازمهء معاد جسمانى اعادهء معدوم نيست ، زيرا بدن جسمانى آدمى اگر چه تركيب و صورت و هيئت خود را در سطح مشهودات ما از دست مىدهد ، ولى مواد تشكيل دهنده و تركيب كنندهء جسم از بين نمىرود و بلكه در صور و اشكال ديگر مانند ذرات خاك و عناصر طبيعى بوجود خود ادامه مىدهد ، و براى معاد همان تركيب و صورت و هيئت در پشت پردهء مشهودات ما وجود دارد ، همان گونه كه صورت و هيئت در عكس و فيلم بدون نياز به مواد اصلى خود در موادى ديگر بوجود خود ادامه مىدهد . اما موضوع زمان كه گفته مىشود : اين امر ممتد كه حركت ذات آن است هرگز قابل برگشتن نيست ، محكوم به بطلان است ، زيرا زمان جز انعكاسى از امتداد حركت موجودات جهان عينى و يا امتدادى از استمرار محسوس در درون چيزى ديگر نيست و بعبارت ديگر زمان چيزى نيست كه داراى واقعيتى عينى در جهان هستى باشد ، بلكه امتداديست از اتصال نقاط حركت كه در ذهن احساس مىشود ، لذا با ورود تغييرات در ذهن ، درك ما در بارهء زمان هم دگرگون مىشود . لذا اگر ما